برنابرنا، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

کودک من

هفته بیست و دوم

1393/5/24 19:58
نویسنده : مامانی
497 بازدید
اشتراک گذاری

سلام کوچولوی من!

سه شنبه عصر با بابایی رفتیم دکتر، خانم دکتر صدای قلبت رو چک کرد، وزن مامانیت هم زیاد شده بود  و دکتر اخمهاش رفته تو هم، برای این درد شدید کمرم هم به یک متخصص معرفی ام کرد، وضع فشار خون خوب بود و اوضاع قلب تو هم خوب بود خدارو شکر.

قیافه مامانی خیلی عوض شده، شکمم بزرگ شده و تکونهای تو رو حالا خیلی خوب حس میکنم، لباسهام برام تنگ شدند و تو بعضی هاشون اصلا راحت نیستم، نسبت به ماههای قبل حرارت بدنم خیلی بالا رفته و همش گرممه، انگاری تو تنم اجاق روشنه و دارن آشپزی می کنن، فکر کنم مثل بابایی ات به آشپزی علاقه داری اما لطف کن تا وقتی اون تو هستی آتیش نسوزون، خفه شدم از گرما مامانی. 

پنج شنبه رفتم آزمایشگاه و تست تحمل گلوکز رو دادم، آزمایش تیروئید رو هم دادم ، شنبه هم باید برم واکسن بزنم و خانم مامای درمانگاه هم چک آپم کنه، از وقتی جفت مبارک برگشته سر جاش ، حالم خیلی بهتر شده و استرسم کمتر اما کمر دردم رشد صعودی داشته، همه اینها فقط برای توئه.

بابایی هر روز بیشتر از قبل ذوق دیدنت رو داره، برام آشپزی می کنه و به کارهای خونه می رسه، با تو حرف می زنه و کلی درد دل می کنه، به فکر کلاس فوتبال و مربی خوب برای تو و خریدن توپ و چیزهای دیگه است، البته در مورد فوتبال عمرا با هم به توافق برسیم و جفت پاهاتو قلم می کنم تو این راههای خلاف قدم بزاریعصبانی.

امشب بابایی سوپ قارچ مخصوصش رو پخته، دایی امیر هم مهمون ماست و در حال خوندن درس شیمی، امسال که تو میای دایی کنکور داره و سرش خیلی شلوغه، باید نی نی خوب و آرومی باشی که دایی وقتی میاد پیش ما که درس بخونه اذیت نشهمحبت.

ننه سید این هفته مهمون مامان ناهیده، خیلی پیر شده و تقریبا کسی رو نمی شناسه، کاش تا وقتی که بزرگ می شی سالم و سلامت باشه که مهربونی هاش رو ببینی حتی حالا که الزایمر داره و نمیدونه مامان ناهید دخترشه.

آخر هفته با مامان نرگس و بابایی و بابابزرگت و عمو وحید رفتیم سنبل رود، جات خالی خیلی خوش گذشت، بابایی به تنه یه درخت پشت داده بود که یهو دادش در اومد، اونجا لونه مورچه ها بود و رفته بودن تو لباسش و کلی گازش گرفتند، اینم تنه درخت:

یادت باشه بدون بررسی به هیچ درختی تکیه ندی!

کوچولوی من،

آروم باش و سلامت، هنوز خیلی مونده که بگم زود بیا ببینمت، همون جایی که هستی بمون، فقط سالم بمون، دوستت دارم مامانی.

پسندها (2)

نظرات (4)

مامان علی
23 مرداد 93 22:05
حدا رو شکر نصف راه رو رد کردی .مواظب خودت باش تا بیشتر چاق نشی گلم..انشالله به وقتش زایمان میکنی خدا رو شکر که سالمی
مامانی
پاسخ
ممنون دارم سعی خودمو می کنم، دکترم خیلی سخت گیره و خودمم هم حساسم، این سری 1 کیلو بیشتر وزن اضافه کرده بودم که بیشترش بخاطره کمر درد م و عدم تحرکم بود.
مامانی
24 مرداد 93 10:51
ایشاا... همه چی خوب پیش بره عزیزم. مثل خودت خوشگل و مهربون بشه
مامانی
پاسخ
ممنون دوست جونی من کی میاین اینورها ببینمتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ابجی سجا
30 مرداد 93 14:59
صبح یعنی مست صدای تو ظهر یعنی انتظار تو عصر یعنی دلتنگم برای تو شب یعنی یاد تو و تو یعنی تمام لحظه های من !!!
پيشنهادهاي ويــژه براي يه خريد لــذت بخــش...
18 شهریور 93 14:53
ســـــلاااااااااااااااااااااااااااااااااااامـــــــــــــــــ... دوســــت داريـــ "يکي از اين قالب هاي ميوه ها رو تو آشپزخونتون داشته باشي" ؟؟ مگـه نـه؟؟ از شما دعــوت مي کنم که از ايـــن محصــــول بسيار بي نظير و فوق العاده و ديگر محصولات ديدن کنيد از اين فرصت استفاده کنيد، به راحتي خريد کنيـــد و يک خريد لــذت بخــش را تجربه کنيد ... شما مي توانيد با خيالي آسوده توضيحات تمامي محصولات موجود را مشاهده و آگاهانه خریــد کنيد... ما 24 ساعته در دسترستان هستيم و تا پايان مراحل خريد در کنارتان مي مانيم در خــــانــــه سفـــارش دهــيـــــد ، در خـــــانـــه دريافــــت کنيـــد و در خـــانــه پرداخــــت کنيد... شــــــــــــــــاد و پيــــــــــــــــروز باشـــــــــــــــــيد.....
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک من می باشد