هفته بیست و دوم
سلام کوچولوی من!

سه شنبه عصر با بابایی رفتیم دکتر، خانم دکتر صدای قلبت رو چک کرد، وزن مامانیت هم زیاد شده بود و دکتر اخمهاش رفته تو هم، برای این درد شدید کمرم هم به یک متخصص معرفی ام کرد، وضع فشار خون خوب بود و اوضاع قلب تو هم خوب بود خدارو شکر.
قیافه مامانی خیلی عوض شده، شکمم بزرگ شده و تکونهای تو رو حالا خیلی خوب حس میکنم، لباسهام برام تنگ شدند و تو بعضی هاشون اصلا راحت نیستم، نسبت به ماههای قبل حرارت بدنم خیلی بالا رفته و همش گرممه، انگاری تو تنم اجاق روشنه و دارن آشپزی می کنن، فکر کنم مثل بابایی ات به آشپزی علاقه داری اما لطف کن تا وقتی اون تو هستی آتیش نسوزون، خفه شدم از گرما مامانی.
پنج شنبه رفتم آزمایشگاه و تست تحمل گلوکز رو دادم، آزمایش تیروئید رو هم دادم ، شنبه هم باید برم واکسن بزنم و خانم مامای درمانگاه هم چک آپم کنه، از وقتی جفت مبارک برگشته سر جاش ، حالم خیلی بهتر شده و استرسم کمتر اما کمر دردم رشد صعودی داشته، همه اینها فقط برای توئه.
بابایی هر روز بیشتر از قبل ذوق دیدنت رو داره، برام آشپزی می کنه و به کارهای خونه می رسه، با تو حرف می زنه و کلی درد دل می کنه، به فکر کلاس فوتبال و مربی خوب برای تو و خریدن توپ و چیزهای دیگه است، البته در مورد فوتبال عمرا با هم به توافق برسیم و جفت پاهاتو قلم می کنم تو این راههای خلاف قدم بزاری
.
امشب بابایی سوپ قارچ مخصوصش رو پخته، دایی امیر هم مهمون ماست و در حال خوندن درس شیمی، امسال که تو میای دایی کنکور داره و سرش خیلی شلوغه، باید نی نی خوب و آرومی باشی که دایی وقتی میاد پیش ما که درس بخونه اذیت نشه
.
ننه سید این هفته مهمون مامان ناهیده، خیلی پیر شده و تقریبا کسی رو نمی شناسه، کاش تا وقتی که بزرگ می شی سالم و سلامت باشه که مهربونی هاش رو ببینی حتی حالا که الزایمر داره و نمیدونه مامان ناهید دخترشه.
آخر هفته با مامان نرگس و بابایی و بابابزرگت و عمو وحید رفتیم سنبل رود، جات خالی خیلی خوش گذشت، بابایی به تنه یه درخت پشت داده بود که یهو دادش در اومد، اونجا لونه مورچه ها بود و رفته بودن تو لباسش و کلی گازش گرفتند، اینم تنه درخت:

یادت باشه بدون بررسی به هیچ درختی تکیه ندی!
کوچولوی من،
آروم باش و سلامت، هنوز خیلی مونده که بگم زود بیا ببینمت، همون جایی که هستی بمون، فقط سالم بمون، دوستت دارم مامانی.


هفته بیست و دوم 
